ترین ها و رکوردهای
جهانی گینس: آمان رهمن جوانترین مدرس کالج جهان یک پسر بچه ۸ ساله هندی
میباشد که به دانشجویان بزرگسال”ساخت فیلم انیمیشن با کامپیوتر” را در
دانشگاه هنر های محاوره ای شهر دهرادون درس میدهد.وی پسر یک مکانیک موتور
میاشد که در دهرادون هند زندگی میکنند.
آهام میگوید:من در روز
های بیکاری ام کمتر از ۸ ساعت و روزهای معمولی ۴ ساعت با کامپیوتر کار
میکنم چون که من کارهای مدرسه را نیز باید کامل کنم.من میتوانم با نرم
افزار های بسیاری مانند:Adobe, Flash, Firework, Dream Weaver, Maya 3D Max کار کنم.من در حال ساخت پروژه هایی درباره سیاه چاله های فضایی،بیگانگان و حفظ منابع آب هستم.
پدر وی یک مکانیک است
که با درآمد ماهیانه ۶۰ پوند هزینه های زندگی اش را با سه فرزند جبران
میکند.وی با تلاش فراوان توانست یک کامیپوتر دست دوم برای پسر بزرگترش
بگیرد و آهام با هر بار حرکت دادن مکان نمای موس توسط برادرش و نگاه کردن
به آن به وجه می آمد.
هنگامی که وی سه و نیم ساله بود نخستین برنامه انیمیشنش را با مهارت تمام ساخت که انیمیشنی از حرکت حروف الفبا بود.
پدر آهام میگوید:من یک اتاق کار کوچک داشتم و زمانی که وی به انیمیشن
علاقه مند شد ما هرگز جلوی کار وی را نگرفتیم.پس از مدتی بسیاری از مردم
استعداد وی را تحسین کردند.B C Khanduri وزیر مختار ما به او یک لپ تاپ
هدیه داد و پس از آن آهام توسط رییس جمهورمان تشویق شد.
هم اکنون وی در یک مدرسه مسیحی محلی در طول روز درس میخواند و بعد از ظهر
ها در سخنرانی های هنر های محاوره ای دانشگاه شرکت و یکبار در هفته در
آنجا آموزش میدهد.
راهول گاندی سیاستمدار هندی نیز هزینه های تحصیل وی را تا سن ۱۸ سالگی پذیرفته است.
ترین ها و رکوردهای جهانی گینس: آمان رهمن جوانترین مدرس کالج جهان یک پسر بچه ۸ ساله هندی میباشد که به دانشجویان بزرگسال”ساخت فیلم انیمیشن با کامپیوتر” را در دانشگاه هنر های محاوره ای شهر دهرادون درس میدهد.وی پسر یک مکانیک موتور میاشد که در دهرادون هند زندگی میکنند.
آهام میگوید:من در روز های بیکاری ام کمتر از ۸ ساعت و روزهای معمولی ۴ ساعت با کامپیوتر کار میکنم چون که من کارهای مدرسه را نیز باید کامل کنم.من میتوانم با نرم افزار های بسیاری مانند:Adobe, Flash, Firework, Dream Weaver, Maya 3D Max کار کنم.من در حال ساخت پروژه هایی درباره سیاه چاله های فضایی،بیگانگان و حفظ منابع آب هستم.
پدر وی یک مکانیک است
که با درآمد ماهیانه ۶۰ پوند هزینه های زندگی اش را با سه فرزند جبران
میکند.وی با تلاش فراوان توانست یک کامیپوتر دست دوم برای پسر بزرگترش
بگیرد و آهام با هر بار حرکت دادن مکان نمای موس توسط برادرش و نگاه کردن
به آن به وجه می آمد.
هنگامی که وی سه و نیم ساله بود نخستین برنامه انیمیشنش را با مهارت تمام ساخت که انیمیشنی از حرکت حروف الفبا بود.
پدر آهام میگوید:من یک اتاق کار کوچک داشتم و زمانی که وی به انیمیشن
علاقه مند شد ما هرگز جلوی کار وی را نگرفتیم.پس از مدتی بسیاری از مردم
استعداد وی را تحسین کردند.B C Khanduri وزیر مختار ما به او یک لپ تاپ
هدیه داد و پس از آن آهام توسط رییس جمهورمان تشویق شد.
هم اکنون وی در یک مدرسه مسیحی محلی در طول روز درس میخواند و بعد از ظهر
ها در سخنرانی های هنر های محاوره ای دانشگاه شرکت و یکبار در هفته در
آنجا آموزش میدهد.
راهول گاندی سیاستمدار هندی نیز هزینه های تحصیل وی را تا سن ۱۸ سالگی پذیرفته است.
به گزارش تکناز نازنین افشین جم متولد ایران است و به همراه خانواده خود در دهه 1970 به کانادا مهاجرت کرد. وی توانست عنوان دختر شایسته کانادا را در سال ۲۰۰۳ کسب کند و در همان سال در مسابقات میس ورلد که در شهر سانیا در کشور چین برگزار میشد شرکت کرد و پس از روزانا دیویسون (نماینده ایرلند) به مقام دوم رسید. البته ناگفته نماند که وی سوابقی در امور خوانندگی و بازیگری نیز دارد.
خانم افشین جم حدود 7 سال پیش، زمانی که درباره حقوق بشر در اتاوا سخنرانی می کرد با مک کی آشنا شد. وی فارق التحصیل در رشته روابط بین الملل است و در زمینه امور حقوق بشر، فعالیت می کند.
تکناز : مک کی از اشتیاق خود برای اعلام ازدواجش را خانم نازنین افشین جم در وبلاگ شخصی خود خبر داده بود و در ادامه افزود، من دوست دارم مراسم عروسی بصورت کاملا خصوصی و با حضور خانواده و اقوام برگزار شود.
سرانجام خانم نازنین افشین جم 32 ساله روز چهار شنبه ۴ ژانویه ۲۰۱۲ در کشور مکزیک با پیتر مککی 46 ساله ازدواج کرد.
«چن وی یه» كه به نظرش برای برگزاری جشن عروسی به جناب داماد نیازی ندارد، در روز مقرر پیراهن سفیدش را بر تن میكند، دست گلش را برمی دارد و در یك سالن مجلل، عروسیاش را به همراه 30 نفر از دوستان جشن میگیرد!
به گزارش رسانههای محلی در تحقیقاتی كه سال جاری انجام شده است تنها دو پنجم زنان تایوان عنوان كردهاند كه به نظرشان خانمهای متاهل نسبت به مجردها زندگی بهتری دارند. «چن» كه برای ماه عسل انفرادیاش قصد سفر به استرالیا را دارد میگوید:«فقط امیدوارم انسانها برای خودشان احترام بیشتری قائل شوند تا برای حرفهای دیگران.»
محققین هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده اند.
2) جزیره ای که میتواند از وسط جدا و مجددا ادغام گردد
این جزیره غیر معمول در اقیانوس آرام واقع شده است. گاهی اوقات این جزیره به دو قسمت تقسیم میشود ولی مجددا به طور خودکار تبدیل به یکی میشود. هیچ پیش بینی زمانی برای تقسیم و ادغام جزیره وجود ندارد.
جدا بودن آنها حداقل 1-2 روز و گاهی اوقات 3-4 روز است و فاصله این دو قسمت از هم به 4 متر هم میرسد.
3) جزیره سمور
سمور جزیره ای تنها در نزدیکی ساحل شرقی کانادا است. این جزیره بدون هیچ موجود زنده از قبیل حیوانات و گیاهان است. و تنها سنگ های سبز در نزدیکی جزیره وجود دارد. عجیب ترین چیز این است که هر زمان که یک کشتی به نزدیکی جزیره میرود قطب نمایش از کار میافتد! برخی مردم به آن جزیره مرگ میگویند.
4) جزیره گریه
زمانی که نام این جزیره را میبینید احتمالا بدانید در مورد چه چیزی صحبت خواهد شد. بله، در این جزیره شما یک صدای گریه عجیب در طول روز و شب خواهید شنید. به نظر میرسد این صداها همیشه شنیده میشدند.
بعضی اوقات صداها مانند ضجه و زاری کردن پرندگان است. تاریک، دلگیر و وحشتناک است. هرگاه یک کشتی از آنجا میگذرد مسافران آن احساس کنجکاوی و حیرت میکند اما تا کنون هیچ کس جرات رفتن به جزیره را نکرده است که به ما بگوید در آنجا چه میگذرد؟
5) جزیره سفرکننده
دلیل عجیب بودن این جزیره چیست؟ این جزیره احتمالا پا دارد چون حرکت میکند! به خصوص وقتی که باد خیلی شدید میآید مانند یک قایق که باز است جابجا میشود و از آنجا که باد در دریا روز و شب میوزد این جزیره در 200 سال گذشته 20 کیلومتر جابجا شده است. در واقع در هر سال 100 متر حرکت کرده است
Maurice
Tillet نام شهروند فرانسوی است که در سال 1903 بدنیا آمده. او یک بوکسر
بود. ولی دلیل این که با شرک مقایسه می شود این است که از یک نوع بیماری
خاصی رنج میبرده است. در این نوع بیماری استخوان ها به شکل غیر عادی شروع
به رشد میکنند و به همین دلیل ظاهر عجیبی پیدا کرده بود. علارغم ظاهر
عجیبش همانند شرک در انیمیشن های کامپیوتری قلبی مهربان داشته تا جایی که
به فرشته فرانسوی مشهور بوده است.
آقای سیاه خان که گاه سیاه خان
بوشهری نامیده میشود، از انسانهای عجیب در دنیا است که تا به حال در
جهان همانند و مشابهی با شرایط جسمی او پیدا نشده است.
به گزارش تکناز به نقل از «پارسینه»، ۵۰ کیلومتری جنوب شیراز به نام
زرقان در روستایی به نام لپوئی خانوادهای کشاورز زندگی میکرد.
فرزند سوم آنها ۱۲۹۱ شمسی (۱۹۱۲ میلادی) با زایمان طبیعی به دنیا آمد. دو
فرزند قبلی خانواده مشکلی نداشتند و رشد طفل سوم نیز تا ۶ سالگی به نظر
خانواده طبیعی بود. اما این بچه از ۶ سالگی به بعد به طور ناگهانی و سریع
دچار رشد بدنی شد به طوری که در ۹ سالگی ۲۰ ساله به نظر میرسید.
در این زمان خانواده کودک عجیب به دلیل فقر شدید خانوادگی و غیر عادی بودن
وضع طفل و مشکل بودن نگهداری و تغذیه او به ناچار از روستای لپوئی به
شیراز تغییر مکان دادند. آنها در شیراز چند سال در محلی در نزدیکی دروازه
اصفهان به طرف فلکه ولیعصر کنونی در محلهای به نام درشکه خانه که روزها و
شبها محل توقف درشکهها بود، زندگی میکردند.
روزها در کنار خیابان و پیاده رو، کنار جوی آب و زیر سایه درختان و
ساختمانها او را روی تکه پارچهای مینشاندند و مردم و رهگذران به صورت
سیرک یا نمایش به دیدن هیکل و قیافه وحشتناک او میآمدند و گاه بعضی
تماشاچیان به او کمکهای مادی مختصری به صورت صدقه میکردند. بعضی از
بچهها به او سنگ میزدند و فریاد او بلند میشد ولی امکان و توان برخاستن و
دفاع یا تلافی نداشت. گاه بچههای کوچک و زنها از مشاهده چهره و هیکل
عجیب و ترسناک او از وحشت جیغ زده و گریه میکردند. شهرت این غول عجیب
الخلقه و کریه به تدریج به شهرستانهای دیگر فارس رسید و از نقاط دوردست به
دیدن این به قول بعضی در آن زمان «انسان جن زده» میآمدند. خانواده وی
برای درمان او از داروهای گیاهی مختلف، بخورها، ادعیه، جادو، اوراد رفع جن
و شربتهای طلسم شکن استفاده میکردند.
به تدریج عدهای افراد زرنگ و فرصت طلب با موافقت خانواده وی به صورت اکیپ
دور او را گرفته و ابتدا از هر تماشاچی پول میگرفتند و بعد اجازه نزدیک
شدن و مشاهده این فرد غول مانند را میدادند و بدینوسیله ممر معاشی برای
خانواده و دیگران بود. در سال ۱۳۰۱ شمسی آقای دکتر قربان، بنیانگذار و
اولین رئیس دانشکده پزشکی شیراز سیاه خان را میبیند و از آن پس مرتب به
دیدن او میرود و علاوه بر کمکهای مالی مکرر برایش دارو و غذا میبرد. گاه
با درشکه و با زحمت او را به دانشگاه پزشکی میآوردند و دکتر قربان به
علت مشکلات پیاده و سوار کردن سیاه خان، خود در داخل درشکه او را معاینه و
درمانهای لازم را تجویز میکرد. به دستور دکتر قربان به علت مشکل بودن
زندگی در کوچه و منزل وی را در بیمارستان سعدی شیراز متعلق به دانشکده
پزشکی بستری میکنند.
سیاه خان تا پایان زندگی اش در بیمارستان به سر میبرد. این هیولای خوفناک
با قدی به طول ۲۵۹ سانتی متر و هیکلی با وزن ۲۵۰ کیلوگرم به زندگی پررنج
خود ادامه داد. دکتر قربان به علت نادر بودن این فرد در جهان و شرایط
بسیار عجیب او خیلی به او علاقه مند شده بود و در آن زمان به پزشکان و
دانشجویان میگفت «سیاه خان در عالم پزشکی گوهر شب چراغی است» وزن جمجمه
او که ۷/۵ کیلوگرم بود، تحمل این سر بزرگ و ترسناک را روی گردن سیاه خان
مشکل میکرد. به علت وزن فوق سنگین بدن و طول زیاد قد و ناهنجاری شدید
مهرهها و گردن و کمر قادر به سرپا ایستادن نبود و برای این کار احتیاج به
کمک حداقل ۴-۳ نفر قوی هیکل داشت.
همه مهرهها به همدیگر جوش خورده و یک ستون یک پارچه شده بودند لذا ستون
مهرهها قادر به حرکت و چرخش به اطراف و یا خم شدن به هیچ سویی نبود. رشد
عضلانی و اندام نرم به نسبت اسکلت استخوانی عجیب الخلقه ضعیف تر بود، لذا
کلاً به نسبت لاغر به نظر میرسید و اگر وزن اندام نرم او به تناسب قد او
بود، مسلماً وزن کلی بدنش به مراتب زیادتر از ۲۵۰ کیلوگرم میبود. چهره
او با برجستگیهای عجیب استخوانی و فیگور خارق العاده خود حتی برای افراد
بزرگسال نیز ترسناک و دلهره آور بود.
پیشانی او با رشد شدید و ضخیم استخوانی به طرف جلو به صورت دیواره متراکم
افقی پیش آمده و سپس رشد خود را با همان ضخامت به طرف پایین و جلو ادامه
داده و یک دیواره سخت ستبر استخوانی جلو چشمهای او را از جلو و اطراف تا
روی لب بالا پوشانده بود. طوری که از طرف جلو قادر به دیدن فضا و منظره
جلو خود نبود و فقط قادر به دیدن جلو انگشتان پای خود روی زمین بود.
میدان دید او به علت وجود این دیواره کلفت استخوانی در جلو و پایین و دو
طرف پیشانی در دو طرف چپ و راست نیز از بین رفته و قادر به دیدن محیط
اطراف و پهلوهای چپ و راست نبود.
فک پایین به صورت تیغه کلفت استخوانی به طرف پایین و جلو پیشرفت کرده و
چندین سانتی متر رو به جلو آمده است. استخوان پشت سر او نیز به طرف عقب و
اطراف رشد و پیشروی کرده و با جوش خوردن به مهرههای بالای گردن دیواره
سخت سایه بان مانند استخوانی به روی گردن و کمی در اطراف روی شانهها به
وجود آورده بود. کتفها و شانهها مشابه دو تا باله پهن استخوانی ضخیم
ماهی از چپ و راست و کمی هم به جلو پیشرفتگی پیدا کرده بود.
کف پاها کاملاً صاف و به علت کف بسیار پهن و دراز پاها موقع راه رفتن تلپ
تلپ کف پا به زمین کوفته میشد. حالات و اخلاق و روحیات او شبیه بچهها
بود. فردی عقب مانده و کم هوش بود. گاه حالات شدید امیال جنسی بدون کنترل و
خجالت داشت. اشتهای او به غذا در حد ۴-۳ نفر انسان سالم پراشتها بود.
قواره هیکل او خیلی عجیب و وحشتناک بود.
به علت عمل استخوان سازی شدید در ستون مهرهها کلیه مهرهها از بالا تا
پایین به صورت یک چوب خشک و یک تکه استخوان سخت در آمده بود و به هیچ وجه
امکان حرکت ستون مهرهها به اطراف و چرخش یا خمیده شدن مهره به جهتهای
مختلف وجود نداشت این ستون یک پارچه مهرهها از بالا به طور کامل به گردن و
جمجمه به طور فیکس جوش خورده بود و موجب شده بود گردن و سر و چهره
هیچگونه حرکت و تکان و خمیدگی و چرخش را به هیچ طرفی نداشته باشد و در
واقع تمام بدن به جز دستها و پاها به صورت یک قطعه استخوانی یک پارچه جوش
خورده درآید درست شبیه رباط آهنی.
دیواره جمجمه از تمام اطراف رو به داخل محفظه جمجمه و نیز رو به فضای بیرون
شدیداً رشد کرده و ضخیم شده بود و به علت این رشد جمجمه به طرف محفظه
داخلی خود و کم شدن پیشرونده فضای داخلی جمجمه نتیجتاً مغز و محتویات داخل
جمجمه از همه طرف تحت فشار شدید و دائمی دیواره فولادین قرار گرفته و
موجب بروز مشکلاتی مثل عقب ماندگی، بیماریهای روانی و عصبی، تحریکات
شدید طغیان دار جنسی، بی حوصلگی، عصبانیت، گریه و اشتهای سیری ناپذیر به
غذا شده بود. سیاه خان سالها از بیماری مقاربتی و جلدی و ریوی رنج
میبرد. در موارد عصبانیت مثل بچههای کوچک گریه میکرد، فریاد میکشید،
ناسزا میگفت و گاه صدای گریه او نازک و بچه گانه میشد.
حجم جمجمه وی ۱۴۷۰ سانتی متر مکعب بود. طول دست او ۱۱۷ سانتی متر و طول پای
او ۱۲۵ سانتی متر بود. به علت حجیم و سنگین بودن جمجمه و گردن و سنگین
بودن هیکل او و فشار دائم این وزن زیاد روی ستون فقرات ستون مهرهها در
ناحیه سینه و پشت به طرف عقب و کمی به سمت راست قوز برداشته بود. اگر این
قوز وجود نداشت، قد کامل او بیش از ۲۵۹ سانتی متر فعلی میبود.
این غول عجیبالخلقه و هیولای روی زمین، به علت ذات الریه و سپسیس فوت
میکند. دکتر قربان نه تنها به این غول که در دنیا مشابه نداشت در دوره
حیاتش علاقه شدیدی داشت، بلکه بعد از مرگ او نیز او را دوست داشت و تأکید
میکرد اسکلت کامل استخوانی او را به صورت سالم و یکپارچه برای مشاهده،
مطالعه و پژوهش پزشکان و دانشجویان در محلی در اختیار آنان قرار دهد ولی جو
فرهنگ مردم در آن زمان به ویژه جامعه روستایی و اعتقادات و باورهای
آنان، مانعی بزرگ برای دخالت و تغییرات و یا تصاحب جسد سیاه خان میشد.
لذا دکتر قربان با ترفند مدبرانه و تحت عنوان تقبل مراسم دفن او و تعهد
کلیه هزینه و تشریفات حمل و نقل و غسل و کفن او از طرف دانشکده پزشکی و حتی
برای آرامش فامیل او تا حدی بزرگداشت و احترام مرحوم، جسد او را برای
چندسال در محلی مخفی و ناشناخته که حتی خیلی از پرسنل در دانشکده و
اطرافیان دکتر قربان و هیچ یک از خانواده مرحوم سیاه خان اطلاع نداشتند،
نگهداری کرده و بعد از عودت فامیل او به روستای خود و پس از اینکه آبها از
آسیاب ریخته شد و تا حدودی خاطره او به فراموشی سپرده شد، و دیگر پیگیری و
ادعایی وجود نداشت، بعداز چندسال جسد او را بیرون آورده و به بخش
آناتومی دانشکده پزشکی (در محلی محفوظ و محرمانه) برد و طی عملیات پزشکی و
بهداشتی و ضدعفونی کلیه نسوج نرم بیرون و اندرون بدن را حذف و پاک و
خارج کرده و اسکلت استخوانی یک پارچه و سالم و کامل او را پس از
پروسسهای علمی آماده کرده و در یک اتاقک شیشهای محفوظ و محکم و بدون
دسترس لمس به آن در معرض مشاهده همگانی در سالن ورودی دانشکده پزشکی
شیراز در بالای پلههای ورودی قرار داد. هم اکنون هیولای غول آسای
وحشتناک در این محل در جلو چشم همه بازدیدکنندگان و پژوهشگران با احترام
سرپا ایستاده است و همه افراد میتوانند با او ملاقات کنند و از عجایب
خلقت خدا بازدید کنند. او دیگر درد و رنجی ندارد و راحت و محکم با چهره
کریه و ترسناک خود با قامت راست ایستاده است.
به گزارش تکناز به نقل از «پارسینه»، ۵۰ کیلومتری جنوب شیراز به نام زرقان در روستایی به نام لپوئی خانوادهای کشاورز زندگی میکرد.
فرزند سوم آنها ۱۲۹۱ شمسی (۱۹۱۲ میلادی) با زایمان طبیعی به دنیا آمد. دو فرزند قبلی خانواده مشکلی نداشتند و رشد طفل سوم نیز تا ۶ سالگی به نظر خانواده طبیعی بود. اما این بچه از ۶ سالگی به بعد به طور ناگهانی و سریع دچار رشد بدنی شد به طوری که در ۹ سالگی ۲۰ ساله به نظر میرسید.
در این زمان خانواده کودک عجیب به دلیل فقر شدید خانوادگی و غیر عادی بودن وضع طفل و مشکل بودن نگهداری و تغذیه او به ناچار از روستای لپوئی به شیراز تغییر مکان دادند. آنها در شیراز چند سال در محلی در نزدیکی دروازه اصفهان به طرف فلکه ولیعصر کنونی در محلهای به نام درشکه خانه که روزها و شبها محل توقف درشکهها بود، زندگی میکردند.
روزها در کنار خیابان و پیاده رو، کنار جوی آب و زیر سایه درختان و ساختمانها او را روی تکه پارچهای مینشاندند و مردم و رهگذران به صورت سیرک یا نمایش به دیدن هیکل و قیافه وحشتناک او میآمدند و گاه بعضی تماشاچیان به او کمکهای مادی مختصری به صورت صدقه میکردند. بعضی از بچهها به او سنگ میزدند و فریاد او بلند میشد ولی امکان و توان برخاستن و دفاع یا تلافی نداشت. گاه بچههای کوچک و زنها از مشاهده چهره و هیکل عجیب و ترسناک او از وحشت جیغ زده و گریه میکردند. شهرت این غول عجیب الخلقه و کریه به تدریج به شهرستانهای دیگر فارس رسید و از نقاط دوردست به دیدن این به قول بعضی در آن زمان «انسان جن زده» میآمدند. خانواده وی برای درمان او از داروهای گیاهی مختلف، بخورها، ادعیه، جادو، اوراد رفع جن و شربتهای طلسم شکن استفاده میکردند.
به تدریج عدهای افراد زرنگ و فرصت طلب با موافقت خانواده وی به صورت اکیپ دور او را گرفته و ابتدا از هر تماشاچی پول میگرفتند و بعد اجازه نزدیک شدن و مشاهده این فرد غول مانند را میدادند و بدینوسیله ممر معاشی برای خانواده و دیگران بود. در سال ۱۳۰۱ شمسی آقای دکتر قربان، بنیانگذار و اولین رئیس دانشکده پزشکی شیراز سیاه خان را میبیند و از آن پس مرتب به دیدن او میرود و علاوه بر کمکهای مالی مکرر برایش دارو و غذا میبرد. گاه با درشکه و با زحمت او را به دانشگاه پزشکی میآوردند و دکتر قربان به علت مشکلات پیاده و سوار کردن سیاه خان، خود در داخل درشکه او را معاینه و درمانهای لازم را تجویز میکرد. به دستور دکتر قربان به علت مشکل بودن زندگی در کوچه و منزل وی را در بیمارستان سعدی شیراز متعلق به دانشکده پزشکی بستری میکنند.
سیاه خان تا پایان زندگی اش در بیمارستان به سر میبرد. این هیولای خوفناک با قدی به طول ۲۵۹ سانتی متر و هیکلی با وزن ۲۵۰ کیلوگرم به زندگی پررنج خود ادامه داد. دکتر قربان به علت نادر بودن این فرد در جهان و شرایط بسیار عجیب او خیلی به او علاقه مند شده بود و در آن زمان به پزشکان و دانشجویان میگفت «سیاه خان در عالم پزشکی گوهر شب چراغی است» وزن جمجمه او که ۷/۵ کیلوگرم بود، تحمل این سر بزرگ و ترسناک را روی گردن سیاه خان مشکل میکرد. به علت وزن فوق سنگین بدن و طول زیاد قد و ناهنجاری شدید مهرهها و گردن و کمر قادر به سرپا ایستادن نبود و برای این کار احتیاج به کمک حداقل ۴-۳ نفر قوی هیکل داشت.
همه مهرهها به همدیگر جوش خورده و یک ستون یک پارچه شده بودند لذا ستون مهرهها قادر به حرکت و چرخش به اطراف و یا خم شدن به هیچ سویی نبود. رشد عضلانی و اندام نرم به نسبت اسکلت استخوانی عجیب الخلقه ضعیف تر بود، لذا کلاً به نسبت لاغر به نظر میرسید و اگر وزن اندام نرم او به تناسب قد او بود، مسلماً وزن کلی بدنش به مراتب زیادتر از ۲۵۰ کیلوگرم میبود. چهره او با برجستگیهای عجیب استخوانی و فیگور خارق العاده خود حتی برای افراد بزرگسال نیز ترسناک و دلهره آور بود.
پیشانی او با رشد شدید و ضخیم استخوانی به طرف جلو به صورت دیواره متراکم افقی پیش آمده و سپس رشد خود را با همان ضخامت به طرف پایین و جلو ادامه داده و یک دیواره سخت ستبر استخوانی جلو چشمهای او را از جلو و اطراف تا روی لب بالا پوشانده بود. طوری که از طرف جلو قادر به دیدن فضا و منظره جلو خود نبود و فقط قادر به دیدن جلو انگشتان پای خود روی زمین بود. میدان دید او به علت وجود این دیواره کلفت استخوانی در جلو و پایین و دو طرف پیشانی در دو طرف چپ و راست نیز از بین رفته و قادر به دیدن محیط اطراف و پهلوهای چپ و راست نبود.
فک پایین به صورت تیغه کلفت استخوانی به طرف پایین و جلو پیشرفت کرده و چندین سانتی متر رو به جلو آمده است. استخوان پشت سر او نیز به طرف عقب و اطراف رشد و پیشروی کرده و با جوش خوردن به مهرههای بالای گردن دیواره سخت سایه بان مانند استخوانی به روی گردن و کمی در اطراف روی شانهها به وجود آورده بود. کتفها و شانهها مشابه دو تا باله پهن استخوانی ضخیم ماهی از چپ و راست و کمی هم به جلو پیشرفتگی پیدا کرده بود.
کف پاها کاملاً صاف و به علت کف بسیار پهن و دراز پاها موقع راه رفتن تلپ تلپ کف پا به زمین کوفته میشد. حالات و اخلاق و روحیات او شبیه بچهها بود. فردی عقب مانده و کم هوش بود. گاه حالات شدید امیال جنسی بدون کنترل و خجالت داشت. اشتهای او به غذا در حد ۴-۳ نفر انسان سالم پراشتها بود. قواره هیکل او خیلی عجیب و وحشتناک بود.
به علت عمل استخوان سازی شدید در ستون مهرهها کلیه مهرهها از بالا تا پایین به صورت یک چوب خشک و یک تکه استخوان سخت در آمده بود و به هیچ وجه امکان حرکت ستون مهرهها به اطراف و چرخش یا خمیده شدن مهره به جهتهای مختلف وجود نداشت این ستون یک پارچه مهرهها از بالا به طور کامل به گردن و جمجمه به طور فیکس جوش خورده بود و موجب شده بود گردن و سر و چهره هیچگونه حرکت و تکان و خمیدگی و چرخش را به هیچ طرفی نداشته باشد و در واقع تمام بدن به جز دستها و پاها به صورت یک قطعه استخوانی یک پارچه جوش خورده درآید درست شبیه رباط آهنی.
دیواره جمجمه از تمام اطراف رو به داخل محفظه جمجمه و نیز رو به فضای بیرون شدیداً رشد کرده و ضخیم شده بود و به علت این رشد جمجمه به طرف محفظه داخلی خود و کم شدن پیشرونده فضای داخلی جمجمه نتیجتاً مغز و محتویات داخل جمجمه از همه طرف تحت فشار شدید و دائمی دیواره فولادین قرار گرفته و موجب بروز مشکلاتی مثل عقب ماندگی، بیماریهای روانی و عصبی، تحریکات شدید طغیان دار جنسی، بی حوصلگی، عصبانیت، گریه و اشتهای سیری ناپذیر به غذا شده بود. سیاه خان سالها از بیماری مقاربتی و جلدی و ریوی رنج میبرد. در موارد عصبانیت مثل بچههای کوچک گریه میکرد، فریاد میکشید، ناسزا میگفت و گاه صدای گریه او نازک و بچه گانه میشد.
حجم جمجمه وی ۱۴۷۰ سانتی متر مکعب بود. طول دست او ۱۱۷ سانتی متر و طول پای او ۱۲۵ سانتی متر بود. به علت حجیم و سنگین بودن جمجمه و گردن و سنگین بودن هیکل او و فشار دائم این وزن زیاد روی ستون فقرات ستون مهرهها در ناحیه سینه و پشت به طرف عقب و کمی به سمت راست قوز برداشته بود. اگر این قوز وجود نداشت، قد کامل او بیش از ۲۵۹ سانتی متر فعلی میبود.
این غول عجیبالخلقه و هیولای روی زمین، به علت ذات الریه و سپسیس فوت میکند. دکتر قربان نه تنها به این غول که در دنیا مشابه نداشت در دوره حیاتش علاقه شدیدی داشت، بلکه بعد از مرگ او نیز او را دوست داشت و تأکید میکرد اسکلت کامل استخوانی او را به صورت سالم و یکپارچه برای مشاهده، مطالعه و پژوهش پزشکان و دانشجویان در محلی در اختیار آنان قرار دهد ولی جو فرهنگ مردم در آن زمان به ویژه جامعه روستایی و اعتقادات و باورهای آنان، مانعی بزرگ برای دخالت و تغییرات و یا تصاحب جسد سیاه خان میشد.
لذا دکتر قربان با ترفند مدبرانه و تحت عنوان تقبل مراسم دفن او و تعهد کلیه هزینه و تشریفات حمل و نقل و غسل و کفن او از طرف دانشکده پزشکی و حتی برای آرامش فامیل او تا حدی بزرگداشت و احترام مرحوم، جسد او را برای چندسال در محلی مخفی و ناشناخته که حتی خیلی از پرسنل در دانشکده و اطرافیان دکتر قربان و هیچ یک از خانواده مرحوم سیاه خان اطلاع نداشتند، نگهداری کرده و بعد از عودت فامیل او به روستای خود و پس از اینکه آبها از آسیاب ریخته شد و تا حدودی خاطره او به فراموشی سپرده شد، و دیگر پیگیری و ادعایی وجود نداشت، بعداز چندسال جسد او را بیرون آورده و به بخش آناتومی دانشکده پزشکی (در محلی محفوظ و محرمانه) برد و طی عملیات پزشکی و بهداشتی و ضدعفونی کلیه نسوج نرم بیرون و اندرون بدن را حذف و پاک و خارج کرده و اسکلت استخوانی یک پارچه و سالم و کامل او را پس از پروسسهای علمی آماده کرده و در یک اتاقک شیشهای محفوظ و محکم و بدون دسترس لمس به آن در معرض مشاهده همگانی در سالن ورودی دانشکده پزشکی شیراز در بالای پلههای ورودی قرار داد. هم اکنون هیولای غول آسای وحشتناک در این محل در جلو چشم همه بازدیدکنندگان و پژوهشگران با احترام سرپا ایستاده است و همه افراد میتوانند با او ملاقات کنند و از عجایب خلقت خدا بازدید کنند. او دیگر درد و رنجی ندارد و راحت و محکم با چهره کریه و ترسناک خود با قامت راست ایستاده است.
تکناز : انتشار تصاویری از مرد جوان که در حال خوردن عقرب زنده است در فضای مجازی، واکنشهای زیادی را در پی داشت.
"لوییز کول"، مرد
جوان 28 ساله، تصاویری از خود را در فضای مجازی منتشر کرده که نشان
میدهد او در حال خوردن خرچنگ، رطیل و 21 ملخ زنده است.
همچنین تصاویری از این مرد انگلیسی منتشر شده که 10 موش مرده را در بشقابی چیده و به عنوان غذایی اشتهاآور به آنها نگاه میکند!
کول که ساکن جنوب غرب لندن است میگوید که قصد دارد کاملا آزاد و رها زندگی کند.
تکناز : انتشار تصاویری از مرد جوان که در حال خوردن عقرب زنده است در فضای مجازی، واکنشهای زیادی را در پی داشت.
"لوییز کول"، مرد
جوان 28 ساله، تصاویری از خود را در فضای مجازی منتشر کرده که نشان
میدهد او در حال خوردن خرچنگ، رطیل و 21 ملخ زنده است.
همچنین تصاویری از این مرد انگلیسی منتشر شده که 10 موش مرده را در بشقابی چیده و به عنوان غذایی اشتهاآور به آنها نگاه میکند!
کول که ساکن جنوب غرب لندن است میگوید که قصد دارد کاملا آزاد و رها زندگی کند.
این سوپ بدون گوشت درست شده و کاملا گیاهی است وبرای افرادی که رژیم گیاهخواری را شروع کرده اند بسیار مناسب می باشد.
مواد لازم:
نخود یک سوم پیمانه
کلم برگ خورد شده 2 پیمانه
گوجه فرنگی 4عدد
جو نصف پیمانه
هویج متوسط 2عدد
ساقه کرفس 1پیمانه
کدو 2پیمانه
سیب زمینی 2عدد متوسط
جعفری خورد شده 2 قاشق غذاخوری
نمک، فلفل، ادویه جات به میزان لازم
روغن زیتون به میزان لازم
طرز تهیه:
مواد
را آماده کرده، کلم برگ را در قابلمه ریخته و چند دقیقه با ادویه جات
بدون روغن تفت می دهیم .نخود و جو را که از شب قبل خیس کرده ایم را به مدت
1 ساعت جداگانه می پزیم و سپس هویج، کرفس، کدو و سیب زمینی نگینی شده را
به همراه آب گوجه فرنگی به این مواد اضافه می کنیم و می گذاریم به مدت
یک ساعت بپزد تا خوب جا بیفتد و در آخر جعفریهای خورد شده را به این سوپ
اضافه می کنیم و به همراه روغن زیتون سرو می کنیم.
تکناز به نقل از فار سیما: سوژه عکس این هفته را به محمدرضا گلزار بازیگر محبوب سینمای کشور و سفرش برای دیدن مسابقات بدنسازی در دوبی اختصاص می دهیم. محمدرضا گلزار از جمله بازیگران می باشد که علاوه بر بازیگری در رشته های مختلف ورزشی از جمله بدنسازی فعالیت دارد.
رضا گلزار سال گذشته مربی بدنسازی تیم والیبال هنرمندان کشور
بود که به دلیل تقاضای دستمزد بیشتر و رد تقاضای او,
گلزار از تیم والیبال هنرمندان جدا شد.
توانا بُوَد , هر که ‘ دارا ‘ بُوَد ..... زِ ‘ ثروت ‘ دلِ پیر , بُرنا بُوَد
به ثروت هر آن ابله بی سواد ...... به نزد کسان ، به به ! چه آقا بود
----
سلام داداش
شمارتو دادم به خواهر یکی از دوستام میخواد بهت زنگ بزنه ، طلاق گرفته
احتیاج به هم صحبت داره ، لطف کن باهاش حرف بزن بذار باهات درد و دل کنه
من حسابی ازت تعریف کردم منو ضایع نکنی !!!
(ستاد ایجاد ذوق و روحیه کاذب در مردان !)
----
دانشمندان به یه نتیجه منطقی رسیدن:
از یه جائی به بعد بحث کردن دیگه فایده ایی نداره،باید فحش بدی !
----
الان از تیم پرسپولیس که خرابتر نداریم !
پرسپولیستم عزیزم !
----
تنها راهی که یه زن میتونه یه مرد رو میلیونر کنه
*
*
اینه که اون مرد میلیاردر باشه !!
----
دﺧﺘﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟
ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ ﭼﻨﺪﻩ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﭘﺴﺮ: ﺩﯾـﻮﻭﻧﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﭘﺴﺮ: ﭼـﺮﺍ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺩﺧﺘﺮ: ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ
ﭘﺴﺮ: ﺳـﺎﻋﺖ چهار ﻭ سی ﻭ هشت دقیقه !!!
----
خدا گر ز حکمت ببندد دری
ز رحمت زند قفل محکمتری !
----
عضنفر به همسرش :
عزیزم اگه موبایلت زنگ نمیزنه بدون منم... چون شارژ ندارم!
----
غیر از کودک درون
و خر درون
و کرم درون
یه عدد سگ درون هم داریم !
که بعضی اوقات به دنبال پاچه می گرده !
----
آنکس که نداند و نداند که نداند،قطعاً خودش را به کوچه علی چپ زده است.
۲بار که جفت پا بروید توی دهنش،قطعاً بداند و بداند که بداند..!
----
یک خانه و یک لیسانس آی تی دارم
هرجا که طلب کنید پارتی دارم
من را به غلامی بپذیرید شما
من تا دو سه سال هم گارانتی دارم!
----
دوستم میخواد بهم زبان انگیلیسی آموزش بده میگه:
همیشه یادت باشه پسرا هیزن پس واسه افراد مذکر his به کار میره!
----
یه سوالی مغزم رو پریشون کرده:
چرا جمعه این قدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه این قدر از جمعه دوره؟
----
فرق سرت می دونی کجاست؟
دوست داشتنت دقیقا بخوره همونجا !
----
سه مرحله احمقانه در زندگی
وقت داری! انرژی داری! اما پول نداری!
پول داری! انرژی داری! اما وقت نداری!
پول داری! وقت داری! اما انرژی نداری!
----
منطقِ پدر و مادر از تحصیل در دانشگاه:
"این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمی تونی باز کنی!
----
رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل؟
میگم پ نه په دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم!
----
همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده...
این چوب بستنی ها هست که دکتر ها می کنن تو حلق مریض
کیم هاش رو کی خورده!؟
----
یکی از شباهتهای اکثر خانومها اینه که
طرز تهیه انواع استیک و ژیگو رو از برنامه آشپزی دنبال می کنن
آخرش شام همون کوکو سبزی رو درست میکنن!
تبلیغات 










































